الشيخ محمد علي الگرامي القمي
29
مرزها (فارسى)
كل هستند ، مخالفيم كه احكام فرعى اسلام رااهميت نمىدهند و مخالفيم كه تخرّب نموده در برابر سائر مردم خود را يك گروه خاصّ جدا از پيروان ، حساب كرده مراجع را براى احكام ظاهرى اسلام و قطب و مرشد را براى تكامل نفسانى مىخواهند با اين كه امام زمان ( عج ) براى همه امور دستور به پيروى از علماء و مراجع تقليد داده است . معناى كار آنها اين است كه معنويت از آن ماست يا نه فقها و مراجع تقليد چيزهاى ديگر . اين مطلب هم بهانهاى براى تكفير شد عنوان : « صوفى » . . . و احياناً هر دانشمند الهى كه سخنى از اسرار احكام اسلامى و صفاى روح و محبت به خداوند وحقيقت قانون و « ملكوت » وجودات به ميان آورد او را صوفى خواندند و همان دست استعمار كه ترويج تصوف ميكرد اين جا براى از بين بردن وجهه ملى رهبر ، او را صوفى معرفى ميكرد . در حالى كه محبت بيش از هر چيز به خدا كه همان معناى عشق مىشود « 1 » در خود قرآن آمده است ، و صفاى باطن ، در روايات درباره نقطه سياه و سفيد اثر گناه و خوبىها و موارد ديگر آمده است ، و ملكوت هستى در سوره يس آمده است و مهمترين درجه فنا يعنى
--> ( 1 ) - / كلمه عشق كه نوعا به خدا اطلاق نمىشده است به اين جهت بوده كه در آن محيط و آن زمانها نوعاً به عشقهاى پست اطلاق مىشده است . و در حديث مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام هم همان عشق كوبيده شده است ، البته اطلاق كلمه « عاشق » بر خدا غلط است زيرا عشق حاكى از يك نقص است ، ولى ما عاشق او باشيم غلط نيست . پيدا است كه ما ناقصيم و دنبال كامل . والبته نزاع در لفظ نداريم عشق بگوييد يا محبت كامل . قرآن كريم علامت مؤمن را شدت محبتش به خداوند مىداند كه خدا را از همه چيز ( و حتى از خودش ) بيشتر دوست بدارد و لازمه اين حرف فنا كردن خود در راه دوست است ( اگر دوست بخواهد ) و اين همان عشق است « والذين آمنوا اشد حبا لله » 165 بقره .